اخبار رسانه

گلایه مدیرمسئول مجله تهران به سازمان تامین اجتماعی

بدانکه نان دادن،کار مَردان است… . (خواجه عبدالله انصاری)

جناب آقای زدا
معاون محترم فنی و درآمد سازمان تامین اجتماعی

با اهدای سلام و احترامِ زیاد
خواستم در این چند سطر از عیدیِ رئیس محترم شعبه¬ی ۱۹ تهران، جناب آقای محمود نمکی به ماهنامه تهران قدردانی کنم. در مرقومه¬ی شماره ۲۲۳۴۰۲ مورخ ۹/۱۲/۱۳۹۵ ایشان که از همان آغاز، بدونِ رعایت عُرف مسلم ادب اداری واژه¬ی «محترم» را فراموش کرده¬اند تا بعد از عبارت «کارفرما» بنگارند، آقای رئیس، حکم به افزایش حق بیمه¬ی مجله¬تهران به ۲۷٪ و برداشتن معافیت کارگاه¬های زیر ۵ نفر داده¬اند و زمینه¬ی تعطیلی کارگاه بنده را فراهم کرده¬اند. (تصویر نامه پیوست است) این درحالی است که اینجانب از همان روز نخست، براساس قانون نسبت به تشکیل کارگاه و بیمه نمودن و پرداخت دقیق و منظم حق بیمه¬ها اقدام کرده¬ام.
یادتان هست که شخصا جزو علاقمندان مجله¬ی بنده بوده¬اید؟ و در جلسه¬ی عمومی در حضور مدیران مسئول مطبوعات زبان به تحسین مجله¬تهران گشودید؟ حالا دیگر کارگاه ماهنامه¬تهران اعلام تعطیلی کرد.
خداوند قادر متعال می¬فرماید:‌ «لا یکلف الله نفسا الا وسعها». با وجود این نامه¬ی آقای محمود نمکی رئیس محترم شعبه¬ی ۱۹ تهران، دیگر دلیلی بر ادامه¬ی این اشتغال¬زائی و کارآفرینی و تداوم این کارِ فرهنگیِ سخت در بخش خصوصی با این همه سنگ-اندازی نمی¬بینم. شخصا ترجیح می¬دهم روحیه¬ی کار و توان و انگیزه¬ام را نگه دارم و روانم را بیش از این آزرده نسازم.
جناب آقای زدا
رهبر معظم انقلاب، روز ۱۹/۱۲/۱۳۹۵یعنی همین دو روز پیش، در ديدار اعضای محترم مجلس خبرگان رهبری فرمودند: «اگر احساس¬مسئولیت در مسئولان بگونه¬ای بود که آنان همواره دغدغه کار و تلاش و هدف‌گرایی و مجاهدت داشتند، نشان می‌دهد آنان در خطوط اصلی حکومت اسلامی، حرکت می‌کنند اما اگر بر خلاف این بود باید بدانیم که از چارچوب‌های حکومت اسلامی خارج شده‌ایم.»
لطفا برای ما مردم و منِ روزنامه¬نگار بفرمائید که این فرمایش مقام معظم رهبری و ده¬ها فرمایش دیگر ایشان در همین راستا مخاطبش کیست؟ یک¬وقت به خودتان نگیرید. فقط پیش خودتان بیاندیشید که آن مسئولینی که ایشان می¬فرمایند کیستند؟ کجا هستند؟‌ ما کجا بیابیم¬شان؟ آیا شما و همکارانتان در سازمان تامین اجتماعی جزوشان هستید؟ آقای محمود نمکی هستند؟ رئیس محترم اداره¬ی بازرسی منطقه۱۹ هستند؟ خودتان کلاه خودتان را قاضی کنید.
لطف کنید اگر وقت کردید همینطور که در اتوموبیلتان نشسته¬اید سری به فال¬فروشان و خرت¬و¬پرت فروشان و دست¬فروشانِ سرِ چهارراه¬های تهران(پایتخت) هم بیاندازید. شب عید است. خیلی از ما مردم، هرکدام حتی اگر نیاز هم نداشته باشیم از آنها تکه¬ای می¬خریم تا روزی¬شان برسد ولو اندک؛ ولو در مرز خط فقر. اما شما چطور؟ واقعا اگر کارآفرینی، در عمل از سوی دولت حمایت می¬شد و رونق اشتغال هدف می¬بود آیا بر تعداد اینها روزبه روز افزوده می¬شد!؟ جناب آقای زدا! سندِ ضد اشتغال عمل کردن دولت، همین دست¬فروشانِ سر چهارراه هستند که هر روز هم بیشتر می¬شوند. قانون در کشور ما شده حکایتِ رمانِ «بینوایان». ما کارآفرین¬های بخش خصوصی شده¬ایم «ژان¬والژان» و سازمان تامین اجتماعی هم شده «بازرس ژاول».
اما بدانید که ما یعنی من و بسیاری دیگر از همکارانم که به کار تولید محصول یا کالا یا خدمات فرهنگی اشتغال داریم از روزنامه¬نگار و خبرنگار و مدیرمسئول نشریه گرفته تا ناشر و مولف و مترجم تا آنکه کارگاهی کوچک دارد و صنایع دستی تولید می¬کند و ده¬ها شغل فرهنگی دیگر، خلاصه همه و همه¬ی ما مال و آبرویمان را در دست گرفته¬ایم و به میدان آمده¬ایم برای ایجاد شغل و برای کارآفرینی در بخش فرهنگ و هنر و برای اینکه کمی، فقط کمی هرکدام¬مان زندگی را برای مردم زیباتر و تحمل-پذیرتر کنیم. و فرهنگ ایران را به پیش بریم. و خلاقیت را در جامعه شکوفا سازیم. اما انگار ما اشتباه کرده¬ایم. اینجا میدان جنگ است نه کار و تولید. آن هم جنگ تن به تن و خانه به خانه. انگار هرکدام از ما کارآفرین¬ها آرش کمانگیری هستیم که باید جان خود را در تیر کنیم. ما هرگز نمی¬گذاریم تا طناب فعالیت¬مان پاره شود. به مو هم برسد نمی¬گذاریم پاره شود. اما نامه¬ی مدیر شما کار را تمام کرد.
واقعا چرا دولت، کارآفرینی را اینقدر سخت و دشوار کرده¬است؟‌ آن هم در حوزه¬های دیربازده و سخت و زیان¬آوری همچون نشریه-داری؟ و چرا با سرمایه¬های اجتماعی و فرهنگی کشورمان چنین می¬کنیم؟ مگر دولت نباید موید به اشتغال باشد؟ حامی فرهنگ باشد؟ به کجا می¬رویم؟ لازم می¬دانید از اهمیت فرهنگ هم کلام و سخن نقل کنم؟ ‌از قول امام راحل(ره)، مقام معظم رهبری، تمام روسای جمهور پیشین و رئیس جمهور محترم و دلسوز جناب آقای دکتر حسن روحانی؟ تمام وزرای فعلی و گذشته¬ی دولت؟ تمام اندیشمندان و نویسندگان کشور؟ تمام هنرمندان و فرهیختگان؟

جناب آقای زدا
اینک، رسما و طی این نامه از حضرت¬عالی درخواست دارم:
۱- باتوجه به مرقومه¬ی شماره ۲۲۳۴۰۲ مورخ ۹/۱۲/۱۳۹۵ شعبه¬ی ۱۹ تهران، دستور فرمائید نسبت به تعطیلی کارگاه ماهنامه تهران به شماره ۰۱۹۲۸۵۰۲۴۴ اقدام فرمایند و تشریفات قانونی آن تا پیش از پایان سال طی شود. تصفیه-حساب تمام همکارانم با ماهنامه¬ی تهران تا پایان سال ۱۳۹۵ انجام شده و به تدبیر رئیس محترم شعبه¬ی ۱۹ تامین اجتماعی، از شب عید همگی آنها دنبال شغل جدید یا دریافت بیمه¬ی بیکاری¬شان از تامین اجتماعی خواهند بود.
به این صورت آقا محمود نمکی هم، ان¬شاالله سرِ آسوده بر بالین می¬گذارند و چه بسا در گزارش¬های عملکرد پایان سال و دمِ انتخاباتشان بنویسند که معافیت بیمه¬شدگان ماهنامه تهران را قطع کردیم و شندرقاز هم به نفع دولت کار کردیم. این را داشته باشید با چاشنی شعری با نمک از مولانا جلال¬الدین محمد بلخی تا در انتهای نامه عرض کنم عملکرد مدیرتان چه ضرر و زیان میلیاردی را فقط در همین یک مورد به دولت محترم تحمیل کرده است.
«گفت شخصی: خوب وِرد آورده¬ای لیک سوراخ دعا گم کرده¬ای»
حالا ما هرچه به جناب آقا محمود نمکی بگوئیم که بزرگوار، آقای رئیس! کارتان برعکس شده. همه¬جا می¬گویند چرا فلانی را بیمه نکرده¬اید اما شما می¬گوئید چرا خبرنگار و کارمند را بیمه کرده¬ایم؟ و چرا حق بیمه¬هایشان را مرتب پرداخت کرده¬ایم؟! عزیز من، آقای رئیس! خبرنگار، کارمند نیست که پشت میز بنشیند و ساعت بزند تا بازرس جنابعالی هر زمان خواست ایشان را رویت کند. گُل من، آقای رئیس! هرکه اسمش در شناسنامه است کارمند مجله نیست و رابطه¬ی استخدامی با مجله ندارد. قربانت شوم، آقای رئیس! دلیلی ندارد یک خبرنگار الزاما صاحب یادداشت و مقاله در مجله باشد، اصلا شاید به دلایل حرفه¬ای نخواهد نامش در مجله بیاید یا بخواهد با نام مستعار مطلب بدهد. خوبِ من، آقای رئیس! در سال ۲۰۱۷ میلادی شاید یک خبرنگار فقط مسئول فضای مجازی مجله باشد و مدیرمسئول هم برای تامین معاش وی، او را بیمه نماید و حقوق و عیدی و سنوات و همه چیزش را هم تقبل کند و ایشان نه نامشان در مجله باشد نه حضورشان در دفتر. نازنین، آقای رئیس! اصلا ساعت کاری خیلی از مجلات و روزنامه¬ها از ۴ عصر به بعد است و نه صبح و ساعت اداری برای رویت بازرسان شما. آقای من،‌ آقای رئیس! حتی نحوه¬ی انتشار یک نشریه برعهده¬ی دبیرخانه هیات نظارت بر مطبوعات است و فقط در صلاحیت قانونی این نهاد است. دُردانه، آقای رئیس! شاید یک نفر فقط مسئول یک ویژه¬نامه باشد. جناب، آقای رئیس! مدیرمسئول یک نشریه پس از طی مراحل استعلام از مراجع ذی-صلاح قضائی و انتظامی و اطلاعاتی، از هیات نظارت بر مطبوعات مجوز دریافت می¬کند نه از بازرسان شما. می¬دانید اعضای این هیات کیستند؟
۱- وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی یا نماینده تام¬الاختیار وی ۲- یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به انتخاب مجلس ۳- یکی از استادان دانشگاه به انتخاب وزیر فرهنگ و آموزش عالی ۴- یکی از مدیران مسئول مطبوعات به انتخاب آنان ۵- یکی از اساتید حوزه علمیه به انتخاب شورای عالی حوزه علمیه قم ۶- یکی از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی به انتخاب آن شورا ۷- یکی از قضات به انتخاب رئیس قوه قضائیه
دوست¬من، آقای رئیس! نحوه¬ی تولید محتوا و اداره¬ی یک نشریه در صلاحیت قانونی هیات نظارت بر مطبوعات و معاونت امور مطبوعاتی و اطلاع¬رسانی وزارت ارشاد است و شناسنامه¬ی یک مجله و اسامی داخل آن نفیاً یا اثباتاً ملاک عمل برای بازرسان شما از نظر استخدامی نیست بلکه صرفاً امری حرفه¬ای برای رعایت حقوق مالکیت فکری و معنوی است.
حالا ما هرچه بگوئیم حضرت آقای رئيس! این چه قانونی است که چند جمله بیش نیست اما به تعداد بازرسان شما تفسیر از آن وجود دارد؟! و هر دم از این باغ، بری می¬رسد. روزی در همین کارگاه کوچک ماهنامه تهران که دیگر نیست، بازرس¬تان، همکار من را سین¬جیم می¬کند که برادر من و میهمانش که داخل اتاق من نشسته¬اند را نامشان را بداند مبادا من در لیست بیمه نیاورده باشم¬شان و روز دیگر بازرس دیگری می¬گوید آن خبرنگار بیمه¬شده چرا اسمش در چند شماره¬ی مجله هست و در شماره¬ی دیگر نیست و خودش برایش ترک کار می¬زند!!!؟ جل¬الخالق!
جناب آقای زدا
کارگاه ماهنامه تهران که به کم¬لطفی همکاران شما تعطیل شد. اما لطف کنید محض اطلاع خودتان هم که شده بررسی بفرمائید که آیا جناب آقا محمود نمکی، اصولا نظارتی بر عملکرد و رفتار و فعالیت¬های اداره¬ی بازرسی و رئیس محترم آن و بازرسان محترم آن دارند؟ آن هم در شعبه¬ای که قاعدتا به دلیل موقعیت خاصش تردد افراد فرهنگی در آن بسیار زیاد است؟ اصلا تا به حال به این شعبه و دیگر شعب سر زده¬اید؟ به بنده هم مکتوب اعلام پاسخ نمایید. اصلا نکند همکاران شما و شما دوست اهالی فرهنگ نیستید؟ بعید می¬دانم چنین باشد.
جناب آقای زدا
رسما و طی این نامه پس از دستور جداگانه¬ی جنابعالی درخصوص بند نخست، از حضرت¬عالی درخواست دارم:
۲- آنچه که در نامه¬ی آقای رئیس تحت عنوان «بررسی¬های بعمل آمده» قید شده، مکتوب و مستدل و منضم به مُستندات و پیوست¬های دقیق قانونی و علاوه بر آن مُستند به حدود اختیارات و صلاحیت¬های رئیس شعبه و رئیس اداره بازرسی شعبه و بازرسان شعبه در این خصوص، به اینجانب اعلام نمایند تا خدای ناکرده، هم ما قضاوت نادرستی نداشته باشیم و هم کسی اجازه به خود ندهد برخورد سلیقه¬ای خود را به نام «قانون» سند بزند. خصوصا به بنده اعلام مکتوب و رسمی فرمائید که آیا نامه¬ی ایشان منطبق با قانون است یا خیر؟ بالاخره ماهم،کم و بیش قانون می¬دانیم جناب آقای زدا.

جناب آقای زدا
شعر مولانا را خاطرتان هست که چند سطر بالاتر عرض کردم؟ اگر سخن شهریورماه سال ۱۳۹۳ معاون محترم وزیر کار را مبنا قرار دهیم که هزینه¬ی ایجاد هر شغل را ۳۰۰ میلیون تومان اعلام فرمودند، با تعطیلی کارگاه اینجانب از پایان امسال، هزینه¬ای بیمه¬ی بیکاری پرسنل بیمه¬شده¬ی بنده به اضافه¬ی عدد ۳۰۰ میلیون تومان به ازای هر نفر شغل، به دولت و سازمان تامین اجتماعی تحمیل و ضمنا به همین تعداد به آمار بیکاران سال ۱۳۹۶ اضافه می¬شود.
دیگر برایتان چه بگویم؟ از ده¬ها نفر دیگر بگویم که غیرمستقیم یا به¬صورت حق¬التحریری و حق¬التصویری با ما همکاری می¬کردند و حالا دیگر همکاری نخواهند کرد. از آن جوانان بااستعدادی که شوق انتشار یک تحقیق یا مقاله یا یادداشت یا اثر¬شان در مجله را دارند هم بگویم که اینگونه هر روز نا امیدتر می¬شوند و چشمشان به آن¬ورِ آب بیشتر دوخته می¬شود. بگویم از رکود مطبوعات در اثر همین قبیل برخوردهای دلسردکننده و به تبع آن، رونق سیگار فروشی در دکه¬های روزنامه¬فروشی. از این بگویم که تعطیلی هر مجله یعنی واگذار کردن چند وجب از خاک میهن به دشمن. از این بگویم که تعطیلی هر نشریه یعنی وارد کردن فرهنگ و هنر و اندیشه به میهن به جای تولید آن. در همین رابطه از مقام معظم رهبری نقل کنم که فرمودند: «دولت هرگونه مصرف كالاهاي ريز و درشت خارجي را در صورت وجود مشابه داخلي، بر خود حرام بداند.» نکند یک نشریه، یک کالا نیست؟
مضاف بر اینکه هر نشریه¬ای که تعطیل شود، خدا می¬داند چه اثری بر افزایش فقر فرهنگی و کاهش سرانه¬ی مطالعه و کاهش شئونات فرهنگی جمهوری اسلامی ایران می¬گذارد. (این کلمات را از نامه¬ی دغدغه¬آمیز چند روز پیش حضرت آیت¬الله مکارم شیرازی وام گرفته¬ام.) والله العلی العظیم، سوگند می¬خورم که هر کالای فرهنگی که از سبد خرید جوان و خانوار ایرانی حذف شود، علاوه بر افزایش بیکاری و رکود، خسارتی جبران¬ناپذیر و غیرقابل محاسبه را به پیکره¬ی نظام وارد می¬کند و روح ناامیدی را در جامعه می¬گسترانَد. چه بسا این خسارت، مقدارش بسیار بیش از آن چند صد میلیون تومان بالا باشد. حالا این چند صد میلیون تومان فقط برای یک مورد و یک کارگاه کوچک بوده است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمل.
به راستی آیا تحمل کارگاه¬های کوچک اشتغال¬زا اینقدر سخت شده¬است؟ که پیش¬قدم¬شوند برای تعطیلی¬شان؟ خب کارگاه ما تعطیل شد. تمام شد. رفت پی کارَش. ما هم رفتیم پی کارمان. بیکارشده¬های کارگاه ما هم رفتند پیِ کارشان. باکی نیست. اصلا هرچه گفتم را فکر کنید نگفته¬ام. بنویسید روی این نامه که: «ملاحظه¬شد؛ بایگانی شود.» یا بنویسید: «وفق مقررات اقدام شود.» سَرتان سلامت. مناصبتان پایدار. صندلی¬هایتان محکم.
جناب آقای زدا
بازهم قسم جلاله یاد می¬کنم، امروز تنها راه نجات کشورمان در رونق کسب¬و¬کار و اشتغال در بخش خصوصی است. حال چه شده که رئیس شعبه، قانونی را که برای رونق اشتغال در کارگاه¬های کوچک و متوسط وضع شده وتو می¬کند؟ آن هم کارگاهی تولیدی که کارش تولید یک مجله¬ی فرهنگی و هنری است و با سیلی صورت خود را سرخ نگه می¬دارد تا فقط باشد و رسالت فرهنگی¬اش را به سامان رسانَد بلکه ذره¬ای از بزه و بیکاری و فساد بکاهد و روح امید به زندگی و ماندن در میهن و ساختن را در جوانان بدمد. و تمام تعهداتش را هم عمل کرده است؟
جناب آقای زدا
به نظر شما آیا زیرمجموعه¬تان موجبات شرمندگی رهبر عظیم¬الشان انقلاب را هم فراهم نکرده¬اند؟ ایشان ۱۶ خرداد امسال فرمودند که: «شرمندگی این حقیر از اینکه جوانی بیکار با دست خالی به خانه می¬رود، کمتر از خود او نیست.» لطفا کمی، فقط کمی حرف¬ها و دغدغه¬های ایشان را بیشتر جدی بگیرید. منظور شخص شما نیست. منظور مجموعه¬ای است با پیشانی «سازمان تامین اجتماعی». نه اینکه جدی نگرفته¬اید؛ حتما جدی گرفته¬اید، خیلی هم زیاد جدی گرفته¬اید. بالاخره مردم که دارند می¬بینند که شما جدی گرفته¬اید. بنده استدعا دارم فقط کمی بیشتر جدی بگیرید. و حالا که سخن به اینجا رسید خواهش می¬کنم حداقل معنای این عبارت را نیز از فرهنگستان زبان و ادب پارسی جستجو کنید: «سازمان تامین اجتماعی». آیا نامه¬ی مدیرتان با معنای این نام سازگاری دارد؟ بنده را ارشاد بفرمائید.
جناب آقای زدا
قبلا بنده دو نامه به جنابعالی و رئیس محترم شعبه¬ی ۱۹ تهران در این خصوص تقدیم کرده بودم. دیداری هم با شما داشتم به اتفاق مدیران مسئول مطبوعات در اوایل تابستان و جلسه¬ای هم با ایشان داشتم. اما ظاهرا توجهی نفرموده¬اید. مشغله¬تان زیاد است دیگر. نه شما و نه رئیس محترم شعبه ۱۹ تهران التفات نفرمودید. بنده را ببخشائید. نه صبر ایوب دارم، نه عمر نوح.

احسان میراب¬زاده
مدیرمسئول

رونوشت:
برادر گرانقدر جناب آقای دکتر حسام¬الدین آشنا مشاور محترم رئیس جمهور در امور فرهنگی برای استحضار و دستور پیگیری و اقدام لازم در جهت حمایت از اهالی فرهنگ، هنر و رسانه و پرهیز از برخوردهای سلیقه¬ای با اهالی فرهنگ، هنر و رسانه. خواهشمند است این نامه را به رویت رئیس جمهور محترم و دلسوز و بزرگوار برسانید تا آگاه باشند نسبت به آنچه در سازمان تامین اجتماعی بر مردم و بر کارآفرینان خصوصا در بخش فرهنگ و هنر می¬رود و اشتغال و اقتصاد فرهنگ را به اضمحلال می-کشاند.

برادر گرانقدر جناب آقای دکتر حسین انتظامی نماینده محترم مدیران مسئول در هیات نظارت بر مطبوعات و معاون امور مطبوعاتی و اطلاع¬رسانی برای استحضار از عملکرد سازمان تامین اجتماعی در رابطه با مدیران مسئول نشریات و کارگاه¬های مطبوعاتی و دستور پیگیری و اقدام لازم.
برادر گرانقدر جناب آقای الیاس حضرتی،‌ مدیرمسئول محترم روزنامه اعتماد و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی برای استحضار و دستور پیگیری و اقدام لازم برای حمایت مجلس از مطبوعات و افزودن نام نشریات در فهرست معافیت¬های کارگاه¬های زیر ۵ نفر و پرسش از عملکرد سازمان تامین اجتماعی و سنجش رضایت¬مندی مردم از این سازمان.
برادر گرانقدر جناب آقای محمدعلی وکیلی نماینده محترم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و عضو هیات نظارت بر مطبوعات برای استحضار و دستور پیگیری و اقدام لازم برای حمایت مجلس از مطبوعات.
برادر گرانقدر جناب آقای محمدرضا تابش نماینده محترم مردم اردکان در مجلس شورای اسلامی برای استحضار و پرسش از عملکرد سازمان تامین اجتماعی در حمایت از ایجاد اشتغال و تولید در بخش فرهنگ و هنر.
برادر گرانقدر جناب آقای یوسفی رئیس محترم هیات¬مدیره انجمن صنفی مدیران رسانه برای استحضار و پیگیری و اقدام لازم.
برادر گرانقدر جناب آقای امیرعباس تقی¬پور برای استحضار و پیگیری نسبت به وضعیت عملکرد و رفتار شعب تامین اجتماعی با اهالی فرهنگ، هنر و رسانه و برخوردهای سلیقه¬ای و فاقد وحدت رویه با مدیران مسئول مطبوعات در شعب مختلف آن سازمان.

فوری

بدانکه نان دادن،کار مَردان است… . (خواجه عبدالله انصاری)

جناب آقای محمود نمکی
رئیس محترم شعبه ۱۹ سازمان تامین اجتماعی تهران

با اهدای سلام و احترام
بازگشت به جلسه¬ی حضوری تابستان گذشته با جناب¬عالی و نیز مرقومه¬ی شماره ۲۲۳۴۰۲ مورخ ۹/۱۲/۱۳۹۵ که از همان آغاز، بدونِ رعایت عُرف مسلم ادب اداری واژه¬ی «محترم» را فراموش کرده¬اید تا بعد از عبارت «کارفرما» بنگارید، (تصویر نامه پیوست است) و باتوجه به اینکه اینجانب از همان روز نخست، براساس قانون نسبت به تشکیل کارگاه و بیمه نمودن و پرداخت دقیق و منظم حق بیمه¬ها اقدام کرده¬ام اما درحال¬حاضر باتوجه به نامه¬ی یادشده، دیگر دلیلی بر ادامه¬ی این اشتغال¬زائی و کارآفرینی و تداوم این کارِ فرهنگیِ سخت در بخش خصوصی نمی¬بینم. خداوند قادر متعال می¬فرماید:‌ «لا یکلف الله نفسا الا وسعها».
اینک، رسما و طی این نامه از جناب¬عالی درخواست دارم باتوجه به مرقومه¬ی شماره ۲۲۳۴۰۲ مورخ ۹/۱۲/۱۳۹۵ آن شعبه، دستور فرمائید نسبت به تعطیلی کارگاه ماهنامه تهران به شماره ۰۱۹۲۸۵۰۲۴۴ اقدام فرمایند و تشریفات قانونی آن تا پیش از پایان سال جاری طی شود. تصفیه¬حساب تمام همکارانم نیز تا پایان سال ۱۳۹۵ به طورکامل و دقیق انجام شده و عنداللزوم ارائه خواهد شد.

احسان میراب¬زاده
مدیرمسئول
رونوشت: جناب آقای زدا معاون محترم فنی و درآمد سازمان تامین اجتماعی برای استحضار و دستور پیگیری و اقدام لازم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *